معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

گزارش اشعار خوانده‌شده در عصر شعر بیتِ مقدس

جمعی از شاعران کشور در عصر شعر بیتِ مقدس در معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه به خوانش اشعار خود پرداختند.

 

به گزارش روابط عمومی معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه،‌ از سلسله برنامه های پنجمین جشنواره بین المللی شعر حوزه (اشراق)، عصر شعر «بیت مقدس» به همت اداره هنرهای ادبی معاونت فضای مجازی هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی با همکاری مجمع شاعران مقاومت برگزار شد.

 

در این‌ عصر شعر، شاعرانی چون سیدابراهیم موسوی، سیداحمدشهریار، عاطفه جوشقانیان، نرگس سادات میرمحمدی، راضیه جبه داری و دکتر فائزه زهرا حسین از کراچی پاکستان و مهدی باقرخان از دهلی نو هندوستان و … بصورت حضوری یا مجازی شرکت داشتند.

 

شعری که عاطفه جوشقانیان در این‌نشست خواند، به این‌ترتیب بود:

امان از این تناقض ها و از اندوه دوران ها

که دایم سوگواری، سوگوار عید قربان ها

 

پر از خون و پر از خنجر، پر از سنگ و پر از سنگر

تمام کوچه و پس کوچه ها کل خیابان ها

 

چرا چندیست زیتون در بساط باغبانت نیست؟

دهان باغ را بستند با انبوه سیمان ها

 

بزن فریاد: ای مردم که در ساحل نشستید و…

یکی جان می سپارد پیش چشمم، آی انسان ها !

 

تو را، راه تو را سد کرده و همدست مردابند

تویی دریا ! به دنبال چه می گردند جریان ها؟

 

همه هفت آسمان پشتت، زمین سنگی ست در مشتت

که روزی پس بگیری خاک را از چنگ شیطان ها

 

و صبحی جمعه از دیوار ندبه* عهد می خوانیم

صدایش می کنیم آن روز دیوار مسلمان ها

*دیوار ندبه: مقدس ترین مکان یهودیان در اورشلیم که مختصات آن، قبله یهودیان است.

 

شعری که سید ابراهیم موسوی خواند نیز به قرار زیر است:

از صلح بدم می‌آید…

از قراردادی که مرا به خانمان باز نمی‌گرداند!

وقتی سهم پدرم از آن

یک وجب از اردوگاهی می‌شود که

سربازان

هر روز در آن

جولان می‌دهند تا

جولان بگیرند!

از صلح بدم می‌آید…

از کمپ دیوید

از قرارداد ابراهیم

وقتی چوب زیتون

قنداق تفنگی می‌شود تا

سینه برادرم را شخم بزند!

از صلح بدم می‌آید…

این را به شیوخی بگویید که

از زجه‌های مادرانه چیزی نمی‌فهمند، اما

سر آن قمار می‌کنند تا

فاتح نوبل بشوند!

از صلح بدم می‌آید، اما

هر صبح

از دور

برای زیتون‌های خانه‌مان

دست تکان می‌دهم!

با خمپاره

شخم می‌زنند

با هواپیما

بذر می‎پاشند

با تانک

درو می‌کنند…!

چه کِشتگاه غریبی!

•••

راستی

زیر سایه درخت‌های زیتون هم

جای امنی

برای بازی‌ کودکانه نیست

وقتی پای تمام صلح‌نامه‌ها را

با لوله تفنگ امضا می‌کنند!

 

شعر برگزیده راضیه جبه داری نیز به شرح ذیل است:

تو را وجه الضمانِ صلحِ جنگی زرگری کردند

و باغ سبز زیتون تو را نیلوفری کردند

 

دروغ صلحشان مرز ستم را جابه جا کرده

که طولانی ترین جنگ جهان را رهبری کردند

 

نهان کردند خود را پشت اسم حضرت داوود

به سود خود شکایت هایتان را داوری کردند

 

و ما داوود را دیدیم رو در رویشان با سنگ

و آنها روبروی کودکی، جنگاوری کردند

 

ولی بر سینه ی تاریخ، آهت ثبت خواهد شد

اگرچه صفحه ی تاریخ را هم جوهری کردند

 

احمد شهریار نیز در این عصر شعر،‌ شعر زیر را خواند:

نوشتم خونِ ناحق باز شد جاری در آبادی

نوشتم درد دارد بند بندِ خاکِ اجدادی

 

نوشتم یک عروسی، یک عروسِ مانده در آتش

نوشتم کفش های سوخته در پای دامادی

 

نوشتم یک عروسک در کنارِ کودکِ بیجان

نوشتم بادبادک مانده در آوارِ پهبادی

 

نوشتم “غزه”، کاغذ قایقِ دریای خونین شد

نوشتم “انتفاضه”، جان گرفت آهنگِ آزادی

 

منم آن کودکِ ده ساله‌ی تیشه بدست اینجا

که با کوهی از آهن می کند تمرین فرهادی

 

من آن محمود درویشم، منم آن ناظمِ حکمت

که دارد در سرِ خود آرزوی صبحِ آزادی

 

نگاهِ خسته و پیرم طلوعِ عشق را دیده

نشسته باز در گوشم صدای خنده و شادی

 

شعر برگزیده نرگس سادات میرمحمدی نیز عبارت است از:

عماره های فلسطین گلوله باران شد

و قبله گاه نخستین زمین شیطان شد

 

درید گرگ یهودی تمام کنعان را

و یوسفی که نفس می کشید زندان را

 

مناره های کلیسای شهر ناصره سوخت

چقدر مریم عمران که در محاصره سوخت

 

و سنگ اسلحه من به سوی دشمن بود

و سنگ تکه ای از سقف خانه من بود

 

کدام خانه؟ ببین قتلگاه ما اینجاست

کدام خانه؟ ببین بیت لحم خانه ماست

 

چه روزه ای؟ که پس از روزهای در به دری

نشسته ایم سر سفره های بی پدری

 

به شیشه خون فلسطین،شراب صهیون شد

و “مارتینی”شان ، خون هر چه زیتون شد

 

زبور سوخته ام ناله های داوودم

به دست ناخلفان پاره های تلمودم

 

اگرچه مسجد من صخره، تیرباران شد

و قبله گاه نخستین زمین شیطان شد

 

اگرچه سهم من این شام شوم و تاریک ست

بپرس از آینه ها روز قدس نزدیک ست

 

بپرس از سحر سرخ خطه ی حطّین

خبر رسیده که می آید آن صلاح الدین

 

بگو به شهر اریحا کسی خبر داده ست

که یوشع بن محمد به راه افتاده ست